تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

‌با من حرف بزن – حمید جدیدی

‌با من حرف بزن!
گلویت
تنوری گرم

که
گندم را به شکل قرص نان

میان
انسان و گنجشک تقسیم می کند

و
لب هایت

شمایل
پیراهن سرخی ست

که
روی بند

زبان
باد را می فهمد
.

من
خسته ام

و
خستگی همیشه از پاها رسوخ می کند

وقتی
که ایستاده ای

و
از پشت سر

برای
رفتن آدم ها دست تکان می دهی
.

من
خسته ام عزیزم،

و
“خستگی

واژه
ای است که کارش را بلد است

رنج،
کارش را بلد است

قرص
ها، کارشان را بلدند

و
تنهایی

پنجمین
عنصری ست که انسان را می سازد
!

بغلم
کن و با من حرف بزن،

تا
برای روزهای مبادا

استقامت
را

به
شکل استرلیزه

در
پاهایم ذخیره کنم
.

“حمید جدیدی”

(برشی از یک شعر بلند)

 

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.