تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

آسیبهای روانشناختی کلیشه های جنسیتی در مردان

دوستان عزیزم ما در درمانی مردانه یا زنانه نداریم یعنی به عنوان کودک انسان به یه اندازه و به یه شکل نیازهای عاطفی داریم که در صورت برآورده نشدنشون ها و یا باورهای عمیق ناسازگار و اسیب رسان نسبت به خودمون و دنیا پیدا میکنیم اما کلیشه های در دوران کودکی میتونن تو شکل گیری طرحواره های خاصی اونم با قدرت زیاد نقش داشته باشن از طرفی فرهنگ هر کشور که ما اون رو میتونیم به عنوان طرحواره های جمعی اون اجتماع در نظر بگیریم بسیار در ایجاد باورهای عمیق در مرد و زن اثر بزاره!
.
باهم ماجرای امیر علی رو بررسی میکنیم تا بیشتر براتون روشن بشه: امیر علی چهل سالشه و ازدواج کرده و یه دختر داره ٫ به هیچ کس نگفته اومده و نگرانه که کسی متوجه بشه و میگه :” آخه مرد که اینقدر ضعیف نباید باشه٫ من اگه مرد بودم که کارم به اینجاها نمیکشید! بابای امیر علی وقتی بچه بود هر وقت امیر علی زمین میخورد و گریه میکرد با عصبانیت بهش میگفت: آبروی من رو بردی مثل دخترا گریه میکنه ٫ مرد که گریه نمیکنه! این حرفها باعث شده بود امیر علی طرحواره بازداری هیجانی داشته باشه یعنی همه هیجانها مثل غم و ترس و شادی رو در خودش سرکوب کرده بود و تنها احساسی که ابراز میکرد خشم بود ٫ هر وقت میترسید یا غمگین میشد خودش رو سرزنش میکرد و اجازه نمیداد هیچ کس متوجه بشه! به همین خاطر این احساسات سرکوب شده خودش رو به صورت زخم معده و مشکل قلبی نشون میداد!
.
سالها بود که مامانشو بغل نکرده بود و اینکه دلش میخواست مامانش رو محکم بغل کنه بهش احساس شرم از خودش رو میداد شرم از اینکه مرد ضعیفیه (طرحواره نقص و شرم ). امیر علی نقص و شرم رو با کار زیاد جبران کرده بود تا اونقدر پولدار و موفق بشه که کسی نبینه چقدر از مردانگی دیکته شده بهش فاصله داره ٫ این همیشه سر کار بودنهاش باعث شده بود همسرش فکر کنه که شاید داره بهش خیانت میکنه و مدام چکش میکرد و همسرش جلوی دخترش بهش گفته بود: تو هم مثل همه مردهای ایرانی یه دروغگو خائن هستی و معلوم نیست این شبا به اسم کار داری چه غلطی میکنی! دختر پونزده سالش مدام باهاش تو جنگ بود و طرفدار مامانش و یه بار بهش گفته بود که: من هیچ وقت ازدواج نمیکنم چون از مردهای ایرانی بدم میاد! و امیر علی چون خودش یه مرد ایرانیه فکر میکرد دخترش دوستش نداره! امیر علی از ترس دوست داشتنی نبودن ناهشیار مدام به دخترش سرویسهای مالی میداد و سعی میکرد محبتش رو از طریق پول که تنها راهی بود که بلد نشون بده.
امیر علی خسته٫ مضطرب و افسرده بود و طرحواره های بازداری هیجانی ٫ نقص و شرم ٫ محرومیت هیجانی و معیارهای سختگیرانه که به خاطر کلیشه های جنسیتی بهش دچار شده بود سلامت روانش رو به شدت تخریب کرده بود.

برگرفته از صفحه‌ی : گلناز رضاخانیها

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.