تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

با انواع اصطلاحات شیرین یزدی آشنا شوید

از میان گویش های مختلف ایرانی، لهجه یزدی از اصالت عمیق تری برخوردار است و نیز دارای آمیختگی کمتری با زبان عربی می باشد. برخی از واژه های یزدی ریشه در زبان هندی ارانسکی، سانسکریت، اوستایی، دری، زرتشتی، زبان های دوره میانه، آسی قفقازی و نیز زبان اکدی، بابل و آشور دارد. در ادامه این مطلب می توانید با برخی از اصطلاحات یزدی آشنا شوید.

با انواع اصطلاحات یزدی آشنا شوید

گویش و زبان از ابزار ضروری بشر هستند که همواره در حال تغییر و تحول است؛ زبان به عنوان یکی از مواریث بشری بازتابی از تمدن، فرهنگ، آداب و رسوم بک جامعه محسوب می شود. کشور ایران دارای لهجه ها و زبان های گوناگونی است که هر کدام دارای اصطلاحات مخصوص به خود می باشد. در این مطلب قصد داریم شما را با برخی اصلاحات یزدی آشنا کنیم.

 

با انواع اصطلاحات شیرین یزدی آشنا شوید

اُشتُرگُلو  یا شُریگاه :
اُشتُر گُلو عموما به جایی گفته می شد که آب از یک جوب یا نهر به راه آب باریکی وارد می شد. محدوده قبل از راه آب باریک را اُشتُر گُلو می گفتند. راه آب باریک به اندازه گلوی شتر بود و به همین دلیل آن را اُشتُر گلو می نامیدند.


واژه “کُل” در چه موردهایی به کار می رود؟
کُل ناخن
کُل بستن زخم

کُلِ هندونه ، کُلِ پسته، کُلِ تخمه => در اینجا کش به معنی پوست است

کل چراغ ماشین. کل راهنما => به شیشه اطلاق می شود


پیک گرفتن : نیشگون گرفتن


جل جل زدن: تکان خوردن زیاد

 

یتیمُک یا یتیمچه = بستگی داره به چی بگی یتمک یا یتیمچه. معمولا غذاهای بدون گوشت را گویند. یتمچه، یعنی پدر مادر ندارد. منظور همان گوشت می باشد.


آتیش : آتش
آتیش به جون شدن : احساس گرمای شدید کردن

آتیش به جون گرفته : در اصطلاح گویش یزدی فحش و نا سزایی است که معمولا مادران به بچه های کوچک می دهند.

آتیش خونه : کوره، آتش خانه

آتش کش شدن : کنایه از سوختن دل است، مانند: دلم می سوزد، دلم پاره پاره شد، دلم آتش گرفت، مى گویند: «برای از بین رفتن فلان چیز دلم آتیش کش شد».

آتیش گیره: خرده چوب، بوته های بیابانی، کاغذ و غیره که برای برافروختن آتش به کار برده می شود.

آتیشی شدن: بر آشفتن، تهییج شدن، بر افروختن، عصبانی شدن


آجر تخت : نوعی از آجر که پهنای آن یک و سه چهارم و طول آن دو برابر و ضخامتش یک و یک دوم آجر معمولی است.


آباجی : خواهر، آبجی


آبدس : آبدست، از لباسهای قدیم و به شکل کتی بدون یقه و بلند


آبدون : آبدان، طحال

آبدون {کسی} پاره شدن : کنایه از بیش از اندازه نوشیدن


آبدی : زمینی که کشتِ آن برداشته شده است


آبرو کردن : برود کردن؛ مرغ، پرندگان و یا کلۀ گوسفند را در آب جوش نهادن برای پرکندن و یا پاک کردن پوست آن.


آبغوره کشیدن : صدایی نا هنجار و نزدیک زوزه که اصولا کودکان و افرادی با صدای نازک از خود سر می دهند، گوش خراش است.


دولاخ : گرد و خاک


دیه : دیگه


دوره : خمره


دوری : بشقاب


دده :خواهر


دله : دبه


راچینه : پله


زنغدان : چونه، نک


شوت گاز : تند


سر پایی : دمپایی


سار : خنک و بی مزه


سفیلت نموکنم : معطلت نمی کنم


لُنج : لب


پوز : لب و چانه


لِنگ : پا


مُل : گردن


چَش : چشم


پَس ، کَله : پشت سر


پاشنه گـَردِ بینی : پره های دماغ

سیه : جگر


گـُرده : پشت (به قلوه گوسفند هم گفته می شود)


حَسَنُک : طهال (در مورد انسان به ندرت استفاده می شود)


بَغَل : آغوش


پچول : کثیف

ضرب المثل های یزدی

مویی ببینه پلاسی می بافه: شایعه سازی و یک کلاغ چهل کلاغ کردن.

شرّی بشه شوری بشه، کور به نوایی برسه: سو استفاده کردن.

نموخم و جیبم کن، کمومه، خورجینم کن: با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن.

سفره خالی دیگِ دَمَرو: در مقام ریشخند کاری، آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی.

رِسمون کجا پاره مشه، اونجایی که نازکتره: مظلوم همیشه بدشانس تره.

خنده کردن دل خشی مخواد، گریه کردن هم سر و چشی مخواد: هر چیزی باید به موقع خودش باشه.

پول که زیاد شد، خونه تنگ مشه و زن زشت: نعمت زیاد، آدم ناشکر می کنه و قدرنشناس.

عقرب زیر پلاس: افراد خوش ظاهر و بد باطن.

خوشگلی پا لمپا هم می رقصی؟: کسی که خودش را خیلی قبول دارد.

 

در پایان امیدواریم مطالعه انواع اصطلاحات یزدی برای شما دوستان عزیز و همراهان همیشگی جذاب بوده باشد. پیشنهاد می کنیم در صورت تمایل از دیگر مطالب جذاب سایت مجله اینترنتی بی کلک نیز دیدن نمایید.

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.