تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان
Browsing Tag

اشعار نزار قبانی

قول دادم 8 – نزار قبانی

قول دادم چشمانت را از دفتر خاطراتم پاک کنم اما نمی‌‌دانستم با این کار زندگی‌ام را از صحنه‌ی وجود پاک خواهم کرد و نمی‌دانستم -با وجود اختلاف کوچکمان- تو منی و من توام. بهت قول دادم که دوستت نداشته باشم وای چه حماقتی با خودم چه…

قول دادم 11 – نزار قبانی

بهت قول دادم که در طول سال با تو عشقبازی نکنم و صورتم را زیر جنگل موهایت پنهان نسازم و در ساحل چشمانت به شکار صدف نروم چگونه من چنین حرف سخیفی بر زبان رانده‌ام؟ در حالیکه چشمان تو منزل من و سرزمین صلح است و چگونه به خودم اجازه دادم…

قول دادم 10 – نزار قبانی

مثل دیوانه‌ها بار دیگر دوستت نداشته باشم و همچون گنجشک به سمت درختان بلند سیبت یورش نبرم و هنگامی که به خواب رفته‌ای موهایت را شانه نکنم ای گربه‌ی گران‌بهای من بهت قول دادم که اگر همچون یک ستاره‌ی پا برهنه بر من فرود آمدی،…

چشمانت چون رود غم‌هاست – نزار قبانی

چشمانت چون رود غم‌هاست دو رود آهنگین که مرا با خود می‌برند به فراسوی زمان ها دو رود آهنگین و گم گشته بانوی من! که مرا نیز گم کرده اند! و فراتر از آن دو اشک سیاهی ست که آهنگ کلامم را جاری ساخته... چشمانت توتون و…

قول دادم 9 – نزار قبانی

بهت قول دادم که تا پنج دقیقه‌ی دیگر اینجا نباشم اما کجا بروم؟ خیابان‌ها خیس باران‌اند به کجا وارد شوم؟ کافه‌ها پر از دلتنگی‌اند تنها به دریا بزنم؟ در حالی که دریا و قلعه و سفر تویی اجازه هست تنها ده دقیقه‌ی دیگر،…

قول دادم 12 – نزار قبانی

بهت قول دادم برنگردم اما برگشتم و از اشتیاق نمیرم اما مردم به چیزهایی بزرگتر از خودم قول دادم با خودم چکار کردم؟ از شدت صداقت دروغ گفتم و خدا را شکر که دروغ گفتم. "نزار قبانی"