تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی برای برادر

در این بخش از مجله اینترنتی بی کلک تعدادی شعر عاشقانه و زیبای احساسی در مورد برادر را گردآوری کرده ایم.

می توانید این اشعار زیبای کوتاه و بلند را برای برادر عزیزتان بفرستید و احساسات خود را برای او بیان کنید.

اشعار زیبای در مورد برادر + شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی برای برادر

شعر برادر | اشعار زیبا در مورد برادر

نیمه نانی را

با هم

دو نیمه کردیم

بی آنکه

سخن از برادری گفته باشیم

تا

تعبیر رقص گندمزار باشد

در فضیلت خواب‌ها

و نگاه خود را

پرواز دادیم

به دنبال هر پرنده‌ای

تا در مسیر آن

زندگی را سرابی نبینیم

شعر زیبا و پرمحتوا درباره برادر 

برادر وقتی رفت جبهه لبش خندون بود

ولی پشته خندیدنش غمی پنهون بود

توی کوله‌اش چندتا گردو یه مشت کشمش داشت

توی چشماش دریای عشقو آرامش داشت

لباسش خاکی به پاش پوتین بود

یه سرو آزاد برادر این بود

برادر کوهه برادر دریاست

به قول مادر همیشه با ماست…

برادر وقتی برمی‌گشت تنش گل گون بود

لباسه خاکی پاره اش به رنگ خون بود

توی سینه اش جای قلبش یه مشت ترکش داشت

تو چشماش باز دریای عشق و آرامش داشت

تویه تابوتش یه تک پوتین بود

که اون جفتش توی میدون مین بود

برادر کوهه برادر دریاست

هنوزم با ماست هنوزم اینجاست

شعر زیبا و دلنشین در مورد برادر 

برادرم

چرا نمی‌شناسی‌ام؟

در حیرتم

می‌دانم فرزند مادرمی

برادر برادرم

و خواهر خواهرم

اما

نمی‌شناسی‌ام و نمی‌شناسم‌ات

و در حیرتم

جانوری گرفتار دور از مأمن

در قفسی بسیار بزرگ به گذرگاهی

میان صداها و چشم‌های بی عاطفه

میان هوس‌های خام

و کودکانی معصوم و ترسان

که درس فردای خود را می‌آموزند

رنجاندن و به بند کشاندن را

یکی نانی می‌دهد یکی آتش سیگاری

یکی استخوانی و دیگری لقمه زهرآگینی

و شلاق

که بیرق در اهتزاز این جشن بی امان است

تا بیاموزم خویگری را

و رقصی را

که طبیعتم نیاموخته بود این گونه

چه می‌کنم این جا در این گذرگاه دیوانه

کنار برادران دیروزم

هم زنجیران امروز

و شلاق‌ زنان همیشه‌ام؟…

 

زیباترین شعر درباره برادر, از نادر نادر پور

درخت معجزه خشکیده ست
و کیمیای زمان، آتش نبوت را
بدل به خون و طلا کرده ست
و رنگ خون و طلا، بوی کشتزاران را
زیاد بدبده
های ترانه خوان برده ست
و آفتاب، مسیحای روشنایی نیست
و ابرها همه آبستن زمستانند
و جوی ها همه در سیر بی تفاوت خویش
به رودخانه ی بی آفتاب می ریزند
و کوچه ها همه در رفتن مداومشان
به نا امیدی بن بست ها یقین دارند
پرنده ها دیگر از گوشت نیستند
پرنده ها همه از وحشتند و از پولاد
و فضله هاشان از آفت است و از آتش
اگر به شهر فرو ریزد
دهان به قهقهه ی مرگ می گشاید شهر
و در فضایش، چتری سیاه می روید
و مادرانش، فرزند کور می زایند
و دخترانش، گیسو به خاک می ریزند
و عابرانش، در نور تند
می سوزند
و پوست هاشان، از دوش اسکلت هاشان
فراخ تر ز شنل ها به زیر می افتد
و نقش سایه ی آنان به سنگ می ماند
اگر به دشت فرود آید
جنین گندم در بطن خاک می گندد
و تخم میوه بدل می شود به دانه ی زهد
و گل به یاد نمی آورد که سبزه کجاست
اگر

در آب فروافتد

نژاد ماهی، راهی به خاک می جوید
و خاک، دایه ی نامهربانتر از دریاست
زمین، سقوطش را هر شب به خواب می بیند
و بیم مردن، عشق بزرگ آدم را
به عقل مور بدل کرده ست
که زندگی را در زیر خاک می جوید
و خانه هایی در زیر خاک می سازد
چه
روزگار غریبی
برادری، سختی بیش نیست
و معنی لغت آشتی، شبیخون است
پسر به خون پدرتشنه ست
و رودها همه از لاشه ها گرانبارند
و دام ماهی صیادها پر از خون است
پیام دست، نوازش نیست
و پنجه های جوان، دیگر
به روی ساقه ی نالان نی نمی لغزند
به روی لوله ی سرد تفنگ می لغزند
و آنکه سایه ی دیوار، خوابگاهش بود
به خشت سینه ی دیوار می فشارد پشت
و برق خنده ی تیر
نگاه خیره ی او را جواب می گوید
و او، دوباره در آغوش سایه می خوابد

چه روزگار غریبی

سحر، پیمبر اندوه استو شب، مفسر
نومیدی
و روشنایی در فکر رهنمایی نیست
شعاع آینه ها، چشم کاکلی ها را
به سوی کوری جاوید رهنمون شده است
و مرد مار گزیده
ز ریسمان سیاه و سفید می ترسد
که ریسمان، مار است و مار، رشته ی دار
و دار، نقطه ی اوجی است
که آسمان را با ریسمان گره
زده است
و آسمان، همه در خواب ودار، بیدار است
کسی به فکر رهایی نیست
دریچه های جهان، بسته ست
و چشم ها همه از روشنی هراسانند
زمین، شکوه کریمانیه ی بهارش را
ز شاخ و برگ درختان دریغ می دارد
و آسمان، شب صاف ستارگانش را
نثار خاک دگر
کرده ست
آیا سروش سحرگاهان
تو روشنی را جاری کن
تو با درختان، غمخوار و مهربان می باش
تو رودها را جرأت ده
که دل به گرمی خورشید، بسپرند
تو کوچه ها را همت ده
که از سیاهی بن بست بگذرند
تو قلب ها را چندان بزرگواری بخش
که تا چراغ حقیقت را
دوباره در شب ناباوری برافروزند
تو دست ها را آن مایه هوشیاری بخش
که دوستی را از برگ ها بیاموزند
تو، ای نسیم، نسیم ای نسیم بخشایش
به ما بوز که گنهکاریم
به ما بوز که گرفتاریم

******

شعر زیبا درباره برادر از فریدون مشیری

زنی رنجور
امیدش دور
اجاق آرزویش کور
نگاهش بی تفاوت بی زبان بی نور
میان بستری افتاده بی آرام
نشسته آفتاب عمر او بر بام
نفس ها خسته
و کوتاه
فرو خشکیده بر لب آه
تنش با اضطراب مبهمی سرمیکند ناگاه
صدای پای تند و در همی در پله پیچید
فروغ سرد یک لبخند
به لبهای کبودش روح می بخشید
دلش را اشتیاق واپسین در سینه می کوبد
نگاه خسته اش را میکشاند تا لب درگاه
صدای پا صدای قلب او آهنگ زندگی در
هم می آمیزد
بزحمت دست های لاغرش را می گشاید می گشاید باز
نگاه بی زبانش میکشد فریاد
که این منصور
این فرنوش
این فرهاد
به گرمی هر سه را بر سینه خود می فشارد شاد
جهان با اوست
جان با اوست
عشق جاودان با اوست
نگاه سرد او اینک ز شور و شوق لبریز
است
هلال بازوان را تنگ تر می خواهد اما آه
نفس یاری ندارد
مرگ همراه نمی فهمد
حصار محکم آغوش او را می گشاید درد سرش بر سینه می افتد
نگاهش ناگهان بر نقش قالی خیره می ماند
زنی خوابیده جان آرام
پرنده آفتاب عمر او از بام
اطاقش سرد
اجاقش کور راهش دور
نگاهش بی تفاوت بی زبان بی نور
صدای گریه های مبهمی در پله میپیجد
صدای گریه فرنوش
صدای گریه فرهاد
صدای گریه منصور

شعر کوتاه برادر

 

برادر عزیزم
در زندگی ام آدم های زیادی آمدند و رفتند اما
تو همیشه همه جا بودی
در میان همه جاده های انحرافی زندگی ام
آغوش تو پناهگاه آسمانی من بوده
دوستت دارم

اشعار عاشقانه برادر

دوست داشتن و دوست نداشتن
اما اغلب دوست داشتن چیره می شد

عشق و تنفر
اما اغلب عشق غالب بود

من این گونه رابطه خواهر برادری مان را توصیف می کنم
عاشقتم داداش گلم

نوشته های زیبا در وصف بردار

هر صبح که از خواب بیدار می شوم به تو فکر می کنم
به عنوان قهرمانی که به زندگی ام وارد شد
هنگامی که در نزاع و کشمکش بودم بیشتر و بیشتر برایم ظاهر شدی
می ترسم از اینکه نتوانم بدون تو زندگی کنم …

اس ام اس شعر  با موضوع برادر

تو چیزهای زیادی به من نشان دادی
و من چیزهایی که نمی دانستم را از تو یاد گرفتم
اما یادت رفت آخرین چیز را به من یاد بدهی
چطور اجازه بدهم که بروی؟
می دانم بعضی وقت ها حق انتخاب نداریم
دلم برای زمانی که خواهر کوچک تو بودم تنگ شده
وقی نام خودم را با صدای تو می شنیدم
آرزو دارم به تو بگویم که “دوستت دارم”
می دانم حقیقت دارد که همه می گویند
“خداوند فقط بهترین ها را می گیرد…!”

متن قدردانی از برادر

آنقدر ناگهانی رفتی
که ما نتوانستیم خداحافظی کنیم
اما برادرها هیچ وقت از هم جدا نمی شوند
خاطرات ارزشمند هرگز نمی میرند

متن آهنگ برادر محمد علیزاده

بدون تو چیا کشیدم من

خوشی ولی خوشی ندیدم من

 

تو اول مسیر خوشبختی

تهِ دنیا رسیدم من

 

بدون من سرت چقد گرمه

کی حال این روزامو می‌فهمه

 

قبول دارم گناه نکردی تو

کار دنیای بی رحمه

 

زمونه عمر ما رو می‌گیره

برادر از برادرش سیره

تو دیر رسیدی خیلی دیره

 

به خاطر تو هر کاری کردم

تو رفتی من چه جوری برگردم

 

خودت بیا دورت بگردم صدام کن

صدای تو لالایی بچگیمه صدام کن

دیگه خستم از عشقای نصف نیمه نگام کن

 

به جون چشات دیگه جون ندارم که بگم نمیشه

مگه می‌گذره آدم از اونی که زندگیشه

 

مگه ریشه از زردی ساقه‌هاش خسته میشه

به جون چشات دیگه جون ندارم که بگم نمیشه

 

ترانه‌سرا: مهرزاد امیرخانی

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.