تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

چشمانت چون رود غم‌هاست – نزار قبانی

چشمانت چون رود غم‌هاست

دو رود آهنگین که مرا با خود می‌برند

به فراسوی زمان ها

دو رود آهنگین و گم گشته

بانوی من!

که مرا نیز گم کرده اند!

و فراتر از آن دو

اشک سیاهی ست

که آهنگ کلامم را جاری ساخته…

چشمانت

توتون و شراب من!

و آن جام دهم که مرا کور می‌کند

بر این صندلی می سوزم

در آتشی که آتشم را می بلعد

ای ماه من!

آیا بگویم که دوستت دارم؟؟

آه! کاش می شد!

من در دنیا چیزی ندارم

جز چشمانت … و غم هایم

کشتی‌هایم در بندرها گریانند

و بر خلیج‌ها در هم می‌شکنند

چونان تقدیر پاییزی‌ام که مرا در هم می کوبد

و ایمانم را در سینه‌ام

از تو بگذرم؟؟

حالا که قصه‌ی ما شیرین‌تر از بازگشت اردیبهشت است

شیرین تر از گلی سپید

بر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی

ای ماه من!

آیا بگویم که دوستت دارم؟؟

آه! کاش می شد!

انسانی گمگشته‌ام

بی آنکه بدانم کجای این جهانم

راهم مرا گم کرد

نامم مرا گم کرد

نشانم مرا گم کرد

تاریخم …

تاریخ؟

من تاریخی ندارم!

فراموش‌ترینِ فراموشانم

لنگری هستم نینداخته!

زخمی به شکل انسان!

چه تقدیمت کنم؟… پاسخ بده!

تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگی‌ام؟

چه تقدیمت کنم؟

جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمده

هزاران بار دوستت دارم

اما از من دور باش

از آتش و دودم!

من در دنیا چیزی ندارم

جز چشمانت … و غم هایم…

 

“نزار قبانی”

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.