تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

خاطره کامران نجف زاده از مصاحبه با «مسی»

پسرم امروز گفت یک پیراهن مسی برایم بخر. یاد خاطره ای افتادم. قرار بود به مسی توپ طلا بدهند. پاریس بودم و کارت خبرنگاری ام صادر نشده بود. آویزان پیرمردی که کارمند محلی دفتر بود شدم و به استناد چند دعوتنامه قدیمی و مدارک خبرنگاری زپرتی، ساعت ها در سرما منتظر ماندیم تا بیاید.

کامران نجف زاده

خوب می دانم که چهره های اینچنینی تا نباشد، مدیر برنامه ها حاضر به جواب نمی شوند و اصلا هیچ کس آنجا مصاحبه اختصاصی نمی گیرد، چون می داند نمی شود.

من فکر می کردم باید تمام تلاشم را بکنم، شاید شد. فکر می کردم این حق هوادارهای ایرانی مسی است که یک سوال ایرانی از او بپرسند.

تا مسی از ماشین پیاده شد، پریدم جلو و از میان چند سوالی که در ذهنم بود و آن همه خبرنگاری که مبهوت نگاه می کردند، پرسیدم: «درباره فوتبال ایران چه می دانید؟ اصلا شناختی دارید؟» گفت: «هیچی، شناختی ندارم». بعد محافظ هایش ما را کنار زدند و همین.

مصــاحـــبه پخش شد. خیلی کوتاه هم بود خب. بعد دیدم برخی مصاحبه را نقد کردند. بیشتر نقدها حول این بود که چرا مسی گفت فوتبال ایران را نمی شناسم و این چه سوالی بود که خبرنگار پرسید. این بدوی ترین انتقاد بود، چون من طبیعتا مسئول جواب دادن طرف که نیستم. این که مسی فوتبال ایران را نمی شناسد هم نیازمند واکاوی هایی است. خب نمی شناسد دیگر. همین جواب اتفاقا مهم است. بعد چه سوالی باید می پرسیدم؟ پیتزا بیشتر دوست داری یا بستنی؟ یا نظر شما درباره سبیل کریم باقری چیست؟

پیرمرد دوست داشتنی که سال ها کارمند دفتر پاریس بود، مرا یواش کشید کنار و گفت: «ول کن!». شمرده شمرده و طوری که نرنجم گفت: «پیش از تو در 30 سالی که من اینجا هستم، خیلی ها آمده اند و زندگی کارمندی کرده اند و برگشته اند. انگار نه انگار خانی آمده و خانی برگشته. بعد ها هم برخی هایشان سفیر شده اند، مدیر شده اند. بارت را ببند به جای این همه جست و خیزها. ول کن. حالا مسی این وسط کیه؟ چرا برای خودت دردسر درست می کنی؟». مکث کردم. قبلی ها هم این طورها که می گفت نبودند، اما به فرض محال هم اگر این طور بود، باز من دوست نداشتم این جوری زندگی کنم.

کامران نجف زاده / واحد مرکزی خبر

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.