تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

طرحواره نقص و شرم

سلام سلام نگار خیلی وقتها احساس میکرد که آدم بی ارزشیه و وقتی ازش میخواستی ویژگی های منفی تو لیست کن برات راحت صد تا مورد رو اسم میبرد اما موقع لیست کردن ویژگی های خوبش چهار تا دونه رو نام میبرد و درباره اونها هم میگفت: اینا که چیزی نیست همه اینارو دارن خب! نگار نسبت به قضاوت شدن خیلی حساس بود و گاهی خیلی راحت قبول میکرد دیگران هر چی دوست دارن نقدهای خیلی تند ازش بکنن و اون هم همه رو میپذیرفت و فقط غمگین میشد گاهی هم به شدت عصبانی میشد و واکنش های تند نشون میداد (دوستان وقتی از یه قضاوت خیلی عصبانی میشین در واقع در درون اون مورد رو درباره خودتون باور دارید فقط عصبانی هستین از اینکه چرا دیگران این ویژگی شمارو دیدن یا به روتون آوردن).

نگار قصه ما در اصل هر روز خودشو قضاوت میکرد و با خودش میگفت: من زشتم من بد هیکلم من باهوش نیستم من بدم من حقیرم من شکست خورده ام من تو هیچ کاری به اندازه کافی خوب نیستم گاهی نگار آنچنان برای عالی بودن تلاش میکرد که کمرش زیر بار فشار میشکست. یه روز که نگار باید تو دانشگاه کنفرانس میداد این قدر اضطراب گرفت که حاضر بود بمیره ولی نره جلوی دیگران صحبت کنه و مدام فکر میکرد که: من نمیتونم! نگار قصه ما جذب آدمهایی میشد که مستقیم و غیر مستقیم تحقیرش کنن و مدام احساس شرم داشت ٫ شرم از اون همه نقصهایی که تو وجودش حس میکرد و هر چقدر خودشو با بقیه مقایسه میکرد بیشتر احساس بی ارزشی میکرد. وقتی کسی به نگار میگفت چقدر تو خوبی پیش خودش فکر میکرد : آخه هنوز بدیامو ندیده که اینو میگه یا این لابد یه چیزی از من میخواد که داره ازم تعریف میکنه یا ببین من چه بدبختم که این از من تعریف میکنه یا واااااااااااییییی نکنه این به واقعیتهای من پی ببره و من رو اون جوری که هستم ببینه!

برگرفته از صفحه : گلنار رضاخانیها

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.