تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

طرحواره محرومیت هیجانی

گلنار خیلی وقتها احساس افسردگی و تنهایی میکنه و فکر میکنه که به اندازه کافی درکش نمیکنن! گلنار قصه ما فکر میکنه اگر کسی دوستش داره و براش ارزش قائل هست بعد از چند وقت رابطه خودش باید بفهمه که گلنار رو چه چیزهایی خوشحال و چه چیزهایی ناراحت میکنه. چند وقت پیش که گلنار مریض شده بود بعد از اینکه یک هفته تو خونه خوابیده بود و هیچ خبری هم از دوستاش نبود مدام پیش خودش فکر میکرد: این قدر اینا مریض میشن من خودمو به آب و آتیش میزنم براشون اما این آدما یه زنگ نمیزنن حال منو بپرسن ٫آخ که من چقدر بدبختم! و تو دلش با دوستاش قهر بود.

 

کلا خیلی پیش خودش از بقیه گله داره ٫ حالا گاهی میگه بهشون و اونها هم پشت سرش فکر میکنند که وااااای چقدر گلنار آدم متوقعی هست و گاهی هم نمیگه و تو دلش تلنبار میکنه شکایت هاشو از این آدمها و از این دنیا! چند وقت پیش گلنار عاشق شده بود ٫ عاشق یکی که گلنار رو دوست نداشت و کلا آدم سردی بود در بیان احساسات و یک بار هم به گلنار نمیگفت دوستش داره و یا حتی تولدشو یادش رفته بود و براش کادو هم نخرید حتی یک شاخه گل! گلنار اول عصبانی شد و فکر کرد : اصلا بره بمیره حالم ازش بهم میخوره٫ بعد غمگین شد و فکر کرد آخه چرا منو دوست نداره و درکم نمیکنه آخه چرا منو کسی دوست نداره! دوستاش مدتهاست بهش میگن این پسر به درد تو نمیخوره اما گلنار میگه من فقط اینو دوست دارم و کلی هم تو ذهنش رویا داره! یه پسر دیگه ای هست که خیلی مهربونه و گلنار رو دوست داره اما گلنار میگه : خیلی پسر خوبیه ها ولی به دلم نمیشینه٫ اصلا اون مردی که من میخوام نیست! جالبه که گلنار گاهی میگه اصلا عشق چیه کلا من دیگه رابطه نمیخوام٫ گاهی میگه کاش منم اون عشق واقعی و رمانتیک رو تجربه کنم٫ گاهی میگه من خیلی خوب و دوست داشتنیم و حق خودم میدونم که دیگران به من حسابی توجه کنن و وظیفه دارن حال من رو درک کنن!

برگرفته از صفحه : گلنار رضاخانیها

 

You might also like

Leave A Reply

Your email address will not be published.