گفتگو با محسن تنابنده، بازیگر نقش نقی در سریال پایتخت 2

پس از پخش دو قسمت از سریال پایتخت، نقی معمولی، به شخصیت نام آشنا و محبوبی برای مردم تبدیل شد. نقی فردی صادق و ساده دل است که برای رفاه و امنیت خانواده، خودش را به آب و آتش می زند. او با روحیه شاد و سرخوشی که دارد، بر مشکلات زندگی غلبه می کند و از آزمون های سخت، سربلند بیرون می آید. محسن تنابنده این شانس را داشت که خودش طراح و مجری این شخصیت باشد و بتواند ریزه کاری های بیشتری را در رفتار نقی بگنجاند. این بازیگر و فیلمنامه نویس پیش از این با سیروس مقدم در سریال های پیامک از دیار باقی و چاردیواری نیز به عنوان فیلمنامه نویس همکاری کرده است. تنابنده در سینما نیز کارنامه موفق و درخشانی دارد. او در جشنواره های بیست و ششم و بیست و هشتم فیلم فجر دو سیمرغ بلورین برای فیلم های استشهادی برای خدا، سنگ اول و هفت دقیقه تا پاییز دریافت کرد. او در گفت وگو با روزنامه جام جم درباره جزئیات فیلمنامه و اجرای سریال پایتخت 2 توضیحاتی داد که از نظرتان می گذرد.

در سینما و تلویزیون ایران تجربه نگارش گروهی فیلمنامه کمتر اتفاق افتاده و همان موارد معدود نیز خیلی موفقیت آمیز نبوده است. در تیتراژ سریال شما، نام سه فیلمنامه نویس به چشم می خورد. درباره روشتان در نگارش فیلمنامه توضیح بدهید و این که هر نفر چه بخشی از کار را انجام می داد؟

کار در پایتخت 2 این گونه بود که اول خودم تحقیقات وسیعی را شروع کردم. برای پیدا کردن طرح، کارهای زیادی انجام دادم. سیروس مقدم و احمد مهران فر هم در بخش هایی با من همراه شدند. بعد از سفرهای زیاد به یک طرح واحد رسیدم. سپس روی این طرح کار کردم و آن را گسترش دادم تا به یک داستان کامل تبدیل شد. با توجه به این که پایتخت قبلا پخش شده بود، همه زیر گوش من می خواندند که تو داری کار خطرناکی انجام می دهی. می گفتند هر کاری سری دومش خراب می شود. این سریال را شروع نکن تا شیرینی سری قبل در ذهن مردم بماند. دنبال شکلی می گشتم که متفاوت تر از قبل باشد. در پایتخت 1 قصه واحدی داریم که شخصیت ها در هر منزلگاه دچار مشکلات و چالش هایی می شوند. در سریال پایتخت 2 تلاش کردم یک قصه مبنا داشته باشیم، اما قصه هر دفعه تغییر کند. برای این که جذابیت را بالا ببریم این قالب انتخاب شد. وقتی که قصه هایمان به چهار، پنج تا رسید من از دوستان دیگری دعوت به همکاری کردم. آقای وارسته و نریمانی از این مرحله وارد شدند. از این پس من قصه ها را طراحی می کردم و این دوستان دو نفره فیلمنامه را می نوشتند، سپس با همدیگر آن را بازنویسی می کردیم.

 امکان داشت همکاران نویسنده تان از چارچوب طرح شما خارج شوند؟

وقتی قرار است یک فیلمنامه گروهی نوشته بشود، خیلی اتفاقات می افتد؛ خیلی ایده ها می آید و می رود تا یک چیزی شکل بگیرد. نمی دانم کاری که من می کنم خوب است یا بد ولی باید بگویم من کمی در این مورد دیکتاتور و خود محور هستم. به هر حال این دو نویسنده خیلی به من کمک کردند. یک جاهایی هم از دست من رنجیدند و عصبی شدند، اما فکر می کنم نتیجه کلی کار بد نشد.

 ایده ای بود که از پایتخت 1 جا مانده باشد و در پایتخت 2 استفاده شود؟

قصه ای بود که به گم شدن باباپنجعلی مربوط می شد که به دلیل شتاب کار فرصت نشد رویش کار کنیم. تقریبا همه ایده های پایتخت 2 نو بودند.

شما به عنوان فیلمنامه نویس و بازیگر پشت و جلوی دوربین حضور داشتید. پذیرفتن همزمان این دو سمت چقدر به شما کمک می کرد؟

فیلم یک بار قبلا در فیلمنامه برای من ساخته می شود. آدم ها و شرایط و فضاها را کاملا می شناسم. وقتی حدفاصل فیلمنامه و اجرا باشی، کارت خیلی راحت می شود. می توانی نظراتت را به کارگردان منتقل کنی.

قبول دارید شخصیت هایتان بیش از آن که مازندرانی باشد، طیف وسیعی از مردم شهرستان و خارج از تهران را نمایندگی می کنند؟

به نظر من درست است. خارج از گویش نقی می شود آنها را نماینده کل شهرستان ها دانست.

با توجه به این موضوع در شخصیت پردازی آدم ها به چه نکاتی دقت کردید؟ مثلا ما می بینیم شخصیت های شما یک موضوع ساده را زیاد توضیح می دهند که این نکته در شهرستان ها زیاد دیده می شود. بجز این ویژگی های رفتاری ریز چه مسائلی را در شخصیت پردازی درنظرگرفتید؟

خیلی نمی توانم این مساله را به همه شهرستان ها تعمیم بدهم. در مرحله شخصیت پردازی سعی کردم بیش از هر چیزی نقش ها هم روی کاغذ و هم در حین اجرا خیلی خیلی باورپذیر باشند. یکی از رازهای موفقیت در بازیگری پایتخت همین است. تلاش کردم تا جایی که می شود به لحاظ رفتارشناسی جدای از شهرستانی بودن خیلی ایرانی باشند. همنشینی های زیادی با دوستان شهرستانی داشتم. بعضی ها مدل های خوبی برای شخصیت سازی بودند. اینها از قبل در ذهنم رسوخ کرده بودند. خیلی مهم بود که شخصیت هایم ایرانی باشند. مثلا ما شب ارسطو را از خواب بیدار می کنیم. نقی جلوی خانواده اش 50 هزار تومان به نقی می دهد و او ناراحت می شود. هما به نقی می گوید ما مثل خواهر و برادر تو هستیم. اینها به لحاظ رفتار شناسی بسیار ایرانی است. به خاطر این نحوه نگرش، این شخصیت ها را بیننده ایرانی راحت تر می پذیرد. در شیوه بازیگری نیز خیلی تلاش شده این آدم ها محرم تماشاگرشان باشند. ما همه زواید و تکنیک های بازیگری را حذف کردیم. هیچ کس حق نداشت کار نمایشی انجام بدهد.

با این که از همه مولفه های بومی مثل لهجه، لوکیشن و شخصیت استفاده کرده اید، نکته جالب این است که سریال در تهران هم با اقبال مواجه می شود. چه اتفاقاتی می افتد که پایتخت نشین ها هم این سریال را می پسندند؟

تا قبل از ساخت پایتخت 1 همه می گفتند در تهران از این سریال استقبالی نمی شود. چون اینها شهرستانی اند و لوکیشن شان برای پایتخت نشین ها ناآشناست. می گفتند این سریال بازیگر خیلی محبوب و امتحان پس داده ندارد. اما اگر تا قبل از پایتخت این طور بود، به تحقیقات کم سریال سازها و کلیشه پرستی ما سازندگان مجموعه های تلویزیونی ارتباط داشت. حالا دیگر قصه تعیین کننده است. بازیگران فیلم طلا و مس هم خیلی مطرح نبودند. الان کسی برنده است که قصه را خوب تعریف کند. این کلیشه ها بین مسئولان ما خیلی مطرح است. پایتخت این کلیشه ها را بسادگی شکست و نشان داد که چارچوب های قبلی اصلا درست نبوده است.

دنبال این بودید که جذابیت های گردشگری نقاط مختلف ایران را نشان بدهید؟ چون در قسمت آخر می بینیم که دوربین روی نماهای دریا و طبیعت قشم خیلی تاکید می کند؟

خواه ناخواه جذابیت های دریا و لنچ و جزیره خودش را در کار نشان می دهد. شما وقتی وارد آن لوکیشن ها می شود همه چیز چشم نواز است. با چیزی که تماشاگر دائم می بیند فرق دارد. عموم مردم به دیدن لوکیشن های شهری عادت دارند، لذا این تصاویر شهری خیلی به چشم نمی آید. این طوری نبود که ما زور بزنیم و بخواهیم این چیزها را نشان بدهیم. طبیعتا وقتی قصه در یک لنچ می گذرد، شما مجبورید که دریا را نشان بدهید.

تفاوت بارز سریال پایتخت 2 با سری اولش در این است که اینجا تعلیق کلی و سریالی نداریم. پایان قصه برای همه مشخص است و سوالی بر سر این که گلدسته به قشم می رسد یا نه وجود ندارد. اما در پایتخت 1مساله اصلی مخاطب یافتن نقطه پایان سریال بود. فکر نمی کنید وقتی این کنجکاوی از بین برود جذابیت قصه شما کم می شود؟

نه. ما با دومدل قصه مواجه می شویم که در هر کدامش دنبال یک چیزی هستیم. در تمام قصه های چاپلین شما می دانید که همه گرفتاری ها حل می شود. در فیلم «کودک در خانه» دو تا دزد وارد خانه می شوند و شما می دانید که هیچ کاری به بچه ندارند. در برخی قصه ها صرفا روند اتفاقات مهم است؛ این که قهرمان به چه کیفیتی ماجرا را ارائه خواهد کرد، اهمیت دارد. بیننده می خواهد بداند طی طریق چطور خواهد بود. در سریال پایتخت تعلیق نرمی وجود داشت و مدل فیلمنامه اش جور دیگری بود. روزبه روز صبر و حوصله مردم کم می شود و مخاطب دنبال قصه های کوتاه تر می گردد. من هم سعی کردم قصه سریالی پایتخت 1 را تغییر بدهم. شما دیدید که هر قسمت قصه مستقلی داشت و مدام قصه عوض می شد.

یک جاهایی هم می توانستید تعلیق را بیشتر کنید. مثلا در قسمتی که هما به همسرش نقی بر سر رابطه با زن غریبه شک می کند، شما از همان ابتدا نشان می دهید که شک هما بی مورد است. در حالی که می توانستید با حذف یک سکانس، مخاطب را در جایگاه هما قرار دهید. این طوری بیننده هم این سوال برایش پیش می آمد که آیا واقعا نقی پایش را کج گذاشته است یا خیر.

محال است که نقی با زن دیگری جز هما رابطه دوستانه داشته باشد. شما این شخصیت ها را قبلا دیده اید و می دانید که به اخلاقیات پایبند هستند. شما یقین دارید که نقی تخطی نخواهد کرد. اشتباه بزرگ این است که تماشاگر را در شرایط هما بگذاری و او را بازی بدهی و بپرسی آیا نقی این کار را کرده است یا نه. من حرف قبلی ام را تکرار می کنم که کیفیت اتفاقات، مهم است. تماشاگر می گوید نقی که این کار را نکرده است. حالا چطوری می خواهد این معضلش را حل کند. چون این سریال خیلی اخلاق محور است، من دوست نداشتم تماشاگر حتی یک لحظه به درستی شخصیت ها شک کند.

معمولا در سریال های کمدی بیننده به نقاط ضعف اغراق شده شخصیت ها می خندد. در حالی که در این سریال با یک سری شخصیت های مثبت مواجه هستیم. نمی توانستید نقاط ضعف را بیشتر کنید که لحن کمدی کار پررنگ تر شود؟

الان ما داریم راجع به سریالی حرف می زنیم که با مرارت زیادی شکل گرفته است. حذف همین چیزهایی که شما اشاره کردید، واقعا دردسر بزرگی بود. برای ما مهم بود که نقاط ضعف را حذف کنیم و چیز دیگری برای خندیدن پیدا کنیم. ایجاد کمدی بدون تعلیق با حذف شخصیت های منفی کار بسیار سختی است. شما سراسر سریال، کمدی ماجرا محور را می بینید. شخصیت ها اصلا آدم های بدی نیستند. این آدم ها دچار شرایطی می شوند و ممکن است در آن شرایط، نظم را به هم بریزند.

به عنوان فردی که نقی را بازی کرده است، می توانید بگویید ویژگی های این شخصیت چقدر به خود شما نزدیک است؟

اصلا نزدیک نیست. من و نقی شباهتی با هم نداریم. ولی لازم می دانم یک توضیحی بدهم. در ذهن من شخصیت ها از همان ابتدا خیلی با نقشه و صبر و حوصله طراحی شدند. شما در بیشتر سریال ها تیپ می بینید و خیلی کم با شخصیت مواجه می شوید. نمی گویم اصلا تیپ در هیچ کاری نبوده است. نقی معمولی جوری طراحی شده که بخش عمده جامعه را نمایندگی می کند. معمولی ها با این آدم ارتباط برقرار می کنند. ارسطو عامل کسی است که عامل خیلی از خرابکاری های قصه است. او یک بار در قسمت اهدای کلیه فلسفه اسم خودش را توضیح می دهد. او می گوید اسم من ارسطو است و اهل فلسفه هستم. ما داریم مدام فلسفه هایش را می بینیم. او برای من نماینده نبودن فلسفه در جامعه هنری امروز است. به همین خاطر تلاش های ما هیچ وقت منجر به کار اندیشمندانه ای نمی شود. شخصیت هما برای من حکم همای سعادت را دارد. او پر و بال خانواده را می گیرد و مراقبشان است. منطقی تر از دیگران فکر می کند و مسئول درست کردن خرابکاری هاست. کهنسالی و فراموشی پنجعلی هم برای من خیلی اهمیت دارد. نسل دوقلویمان هم بین همه اینها قرار می گیرد. درباره این نمادها خیلی نمی خواهم حرف بزنم و ادامه بدهم.

می توانیم بگوییم پنجعلی هم نماینده آدم های منفعل است؟ مثلا آدم هایی که فقط حضور دارند اما منشأ هیچ اثری نمی شوند و هیچ تغییری در محیط پیرامونشان ایجاد نمی کنند؟

بله. کاش بتوانید اینها را بنویسید. عنصر مهم دیگر ترکیب این آدم ها با یکدیگر است. باید ببینیم شخصیت ها در ترکیب با یکدیگر چگونه عمل می کنند. ما در این سریال هم یک زوج را نشان می دهیم، هم دو کودک، هم پیرمرد و هم پسر مجرد. به لحاظ هارمونی بازیگری نیز یک آدم حراف به نام ارسطو داریم که مدام فلسفه بافی می کند و حرف های پوچ می زند و در کنارش باباپنجعلی را داریم که کمتر حرف می زند. روی این چیزها خیلی فکر شده است. من روزهای خیلی زیادی به این شخصیت ها فکر کردم. ما در سریال هایمان بندرت دوقلو داشته ایم. حتی این که بچه ها دوقلو باشند برای من خیلی اهمیت داشت.

یکی از بهترین سکانس های پایتخت جایی است که ماشین حامل باباپنجعلی به سمت دره می رود و شما طناب را می گیرید و روی زمین کشیده می شوید. چه انگیزه ای باعث شد این صحنه را خودتان بازی کنید؟ در حالی که شما می توانستید کار را به بازیگر بدل واگذار کنید.

شما باید بپرسید چطور شد که 13 فیلم بلند در 30 روز ساخته شد. هر فیلم سینمایی 60 جلسه فیلمبرداری زمان می برد. ما کلا 90 جلسه فیلمبرداری فرصت داشتیم که این همه قصه و حادثه را تعریف کنیم. در آن صحنه اصلا زمان زیادی برای کار نداشتیم. خیلی سریع باید اقدام می کردیم. یک بخشی از کار هم به بی عقلی من برمی گردد. من عاشق حرفه بازیگری هستم و این کارها برای خودم خیلی جذابیت دارد. در فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» شغلم شیشه پاک کنی بود و از یک ساختمان بلند آویزان بودم. خودم پیشنهاد دادم که بدل نداشته باشم. این کارها برایم خیلی هیجان انگیز است و من هم اصولا هیجان را دوست دارم.

فروش ست تاپ و شلوارک زنانه