یادداشت احسان علیخانی برای همشهری جوان

سلام…
اعتراف می کنم…
ساعت 5 صبح 19 رمضان؛ الآن دقیقاً 20 روزی میشه که خونه نرفتم. یا من آدم مریضی ام، یا وسواسی ام، یا کار رو بلد نیستم. چون هنوز از ترس فردای برنامه نمی تونم برم خونه و راحت بخوابم. من با ماه عسل بزرگ شدم، قد کشیدم، زمین خوردم، یاد گرفتم، اشتباه کردم، بغض کردم، خندیدم، با برنامه ای که 4 روز مونده به رمضان 86 -دقیقاً حوالی همین ساعت ها بود- که براش اسم انتخاب کردم و صداش کردم؛ ماه عسل، حالا بزرگ شده مثل من، مثل همه آدم هایی که باهاش زندگی کردن. حالا دیگه اونقدر بزرگ شده که زورم بهش نمیرسه. دیشب رفتم روابط عمومی سازمان صدا و سیما تلفن مردم رو جواب دادم. حالم خوبه، خیلی حوب! چون با 5 نفر حرف زدم که به خاطر ماه عسل جمعه شب بی خیال خودکشی شدن. از نفوذ ماه عسل تو زندگی مردم حرف زیاد دارم واسه گفتن، اما بی خیال. ماه عسل زور داره، چه من باشم چه نباشم. تا وقتی مردم تو این قاب خودشون رو میبینن و قصه آدم هایی رو میشنون که شبیه اونان، این قاب دیدنی است. من اعتراف می کنم؛ من ماه عسل رو به دنیا آوردم اما بزرگش نکردم. اون منو بزرگ کرد. واقعاً خوابم گرفته. فردا سه تا مهمان دارم از سه تا شهر مختلف. حداقل دعا کنید پروازهاشون کنسل نشه!..